دانلود مقالات
دانلود مقالات

تحقيق درباره غرگرايي و غربزدگي

گرايش آگاهانه به غرب

به منور اقتباس از شيوه هاي غربي جهت ستيز با قدرت غرب كه به تدريج موجب علاقه و دلبستگي به غرب گرديد كه مي‎توان آن را «غربگرايي» ناميد.

ب- دوره خود باختگي و تسليم و تقليد بي چون و چرا

چشم بسته از غرب يا دوره «غربزدگي»

ج- دوره مقابله و غرب ستيزي يا «طرد عناصر بيگانه و غربي» يا دوره «بازگشت به خويشتن»

(نقوي، 1361)

لازم به ياد آوري است كه هدف از تقسيم بندي جريان گرايش به غرب، نشان دادن روال عادي آنها نسبت به اين جريان است، نه اين كه تمام ممالك اسلامي در برابر اين پديده در زمان مشخصي عكس المعل يكساني داشته اند. آغاز و پايان اين جريان نيز در كشورهاي اسلامي متفاوت است.

اكثر جامعه شناسان، تنها مرحله اول و دوم را در جريان غربگرايي مورد توجه قرار داده اند و مرحله سوم را كه مرحله مقاومت و طرد بيگانه و بازگشت به خويش و فرهنگ ملي - اسلامي است ناديده گرفته اند. و تقسيم بندي آنها «اقتصادي» است و نه «فرهنگي» زيرا اقتصاد را زير بنا تصور كرده اند. ولي مطالعات بيانگر اين واقعيت است كه بينش ، اعتقادات ، طرز تفكر، حتي در وضع اقتصادي نيز تحول ايجاد مي‎كند و عقيده زير بنا است و نه اقتصاد لذا اين تقسيم بندي با بافته هاي علوم اجتماعي و سياسي در مورد جهان اسلام مطابقت دارد.

(نقوي، 1361)

3-1- دوره هاي غربگرايي در كشورهاي اسلامي :

در كشورهاي اسلامي شروع غربگرايي ، ناشي از «غربزدگي» و دلبستگي شديد به غرب نبوده، بلكه دليل غربگرايي، شناخت ضعف خود در برابر غرب و علاقه شديد آنها، براي تجديد عظمت و شكوه و جلال گذشته اسلام و ستيز با غرب و شكست دادن آن بوده است. يعني مسلمانان مي خواستند با سلاح خود دشمن، او را شكست دهند. ولي به تدريج خود قرباني آن سلاح گرديدند و به صورت يك انسان مقلد و چشم و گوش بسته در آمدند.

(نقدي، 1361)

در جامعه شناسي اسلامي، وقتي بحث «تحول» به ميان مي آيد، آنچه كه مهمترين مساله محسوب مي‎شود «ايده آل» است. و تحول 2 نوع است:

الف- يا جامعه از ايده آل، دور مي‎شود كه اين روند، موجب فساد و تباهي و انحطاط مي گردد.

ب- يا جامعه تلاش مي‎كند كه مجدداً به ايده آل، نزديك شد و آن را بدست آورد كه اين را اصلاح يا تجديد گويند.

(نقوي ، 1361)

لازم به ياد آوري است كه در دوره ي اول گرايش به غرب، زمامداران و رهبران كشورهاي اسلامي آغازگر آن بودند ولي در مرحله بعدي، استعمار ، رهبري اين جريان را بدست گرفت.

ولي مجدداً استعمار گران بطور نامستقيم از طريق روشنفكران وطبقه ي اشراف، اهدافشان را دنبال كردند و بطور مستقيم وارد ميدان نشدند.

(نقوي، 1361)

نقوي (1361) از «برنارد ليويس» نقل مي كند، در كشورهايي مانند الجزاير و هندوستان كه مستقيما توسط استعمارگران غربي اداره مي شدند، جريان غربگرايي به آرامي و با احتياط جلو رفت، زيرا اين جريان موجبات نا آرامي و بر افروخته شدن خشم مردم و شورش برعليه آنها را به دنبال داشت ولي در كشورهاي نيمه مستعمره مانند ايران، تركيه و مصر كه در راس آنها زمامداران وابسته به غرب و ظاهراً مسلمان حكومت داشتند جريان غربگرايي به شدت تمام ادامه پيدا كرد و موجب غربزدگي گرديد. زيرا دراين كشورها افراد به ظاهر مسلمان حكومت مي كردند. لذا خطر شورش مردم و ايجاد مقاومت كمتر وجود داشت.

الف- غربگرايي، در تركيه (عثماني سابق)

عوامل گرايش به غرب در تركيه را مي‎توان نتيجه شكستهاي امپراتوري عثماني و ناكامي در فتح «وين» در سال (1095 هـ. ق. 1683 ميلادي) و فتح منطقه آزوف توسط روسها در سال (1111هـ.ق- 1699 م) و واگذاري شبه جزيره مسلمان كريمه به روسها دانست. زيرا پس از شكستهاي پي در پي دولت عثماني از بيگانگان نتيجه گرفتند كه علت غلبه دشمن، برتري شيوه ها و ابزار نظامي آنها است و لذا به اقتباس شيوه ها و ابزار نظامي از غرب تصميم گرفتند .

كاريترين ضربه، كه موجب شناخت ضعف مسلمانان در برابر غرب شد، اشغال مصر، توسط ناپلئون در سال (1213 هـ. ق. - 1798 م) است در آن زمان مصر جزيي از امپراتوري عثماني محسوب مي گرديد.

در قرن 19 ميلادي نيز امپراتوري عثماني، ميدان مبارزه قدرتهاي استعماري و دولت عثماني تشويق انگليسيها، در زمينه شيوه هاي اداري و نظامي، دست به اصلاحاتي به شيوه غربي زد كه اين مساله يكي از عوامل مهم آغاز گرايش به غرب در تركيه محسوب مي‎شود.

(نقوي، 1361)

ب- غربگرايي و غربزدگي در مصر

غربگرايي در مصر، همزمان با تركيه آغاز شد.

« … حمله ناپلئون به مصر در سال (1213 هـ.ق- 1798 م) بي گمان آغاز غربرگايي مصريان بود، اگر درابره تاثير تمدن و فرهنگ فرانسه بر اصلاحات اجتماعي محمد علي ترديدي وجود داشته باشد، در تاثير تمدن و فرهنگ فرانسه بر زندگي فرهنگي و گرايش مصر به غرب مجال ترديد نيست»

(عنايت ، 1358، ص 22)

تقليد مصر از فرهنگ فرانسه دو دليل داشت: دليل اول - تلاش فرانسه در گسترش فرهنگ خود در مصر بود. و دليل دوم - تلاش مصريان در اخذ فرهنگ فرانسه بود. چون به همراه ناپلئون مظاهري از فن و صنعت چاپ وارد مصر شد و موجب انتشار بسياري از آثار ادبي و فرهنگي و اسلامي در مصر گرديد كه موجبات جلب اعتماد مصريان به فرانسه و غرور ملي و فرهنگي آنها شد. و نيز با انتشار آثار انديشمندان سياسي و اجتماعي فرانسه و غرب زمينه آشنايي مصريان با اين انديشه ها فراهم گرديد. تاسيس «بنياد مصر» بدست ناپلئون براي بررسي و پژوهش در تاريخ و فرهنگ مصر باستان زمينه تقويت سياست  فرهنگي فرانسه در مصر را فراهم نمود. و گروهي از انديشمندان فرانسوي در زمينه آشنايي مصريان با فرهنگ فرانسه تلاش زيادي نمودند. ازسوي ديگر، محمد علي خديو مصر، براي تأمين نيازهاي مالي كارشناسي دستگاههاي اداري و نظامي دولت سيصد تن از دانشجويان مصري را براي ادامه تحصيلات ابتدا به ايتاليا و سپس به فرانسه اعزام نمود.

دلايل توجه وگرايش شديد مصريان به فرهنگ فرانسه عبارتند از:

دليل اول - احساس حقارت فرمانروايان مصر در برابر فرانسويان فاتح مصر كه اين امري طبيعي است و تمام كشورها در برابر تسلط سياسي بيگانه ، فرهنگ غالب را كوركورانه تقليد مي‎كنند.

دليل دوم - وجود سياسد فعال فرهنگي فرانسه در مقايسه با ساير كشورهاي غربي است. و تنها رقيب فرانسه در مصر، انگليس بود كه هر چند حريص و افزون خواه بود ولي تمايلي به گسترش فرهنگ خود نشان نمي داد.

(عنايت، 1358)

طهطاوي:

يكي از ميهن پرستان و رهبران «مصر نو» كه آرزوي نيرومندي دوباره مسلمانان را داشت، رفاعه رافع الطهطاوي (1216- 1290 هـ.ق. = 1801-1873م) ، از بزرگان فرهنگ و ادب مصر در زمان محمد علي خديو مصر مي‎باشد. او از خانواده اي متدين وبد و اولين دسته دانشجويان مصري بود كه از جانب محمد علي به فرانسه فرستاده شد. درآنجا فن ترجمه را ياد گرفت و آثار و نوشته هاي بعضي از اديبان و شاعران فرانسه را خواند ولي نوشته هاي «ولتر» و «روسو» و «مونتسكيو» و كندياك در تحول فكري او اثر زيادي داشت.

او پس از بازگشت به مصر، مدرسه ي مترجمي را به سرپرستي محمد علي تاسيس نمود كه در اين مدرسه علاوه بر آموزش زبانهاي اروپايي ، تاريخ اروپا و  فقه اسلامي نيزآموزش داده مي شد.

ج- غربگرايي در ايران

گرايش و توجه ايرانيان به غرب، سابقه اي بس طولاني دارد. و يكي از علل اوليه آن ترس دولتهاي ايران از همسايه ي نيرومند و مقتدر غرب خود يعني امپراتوري عثماني بود. بدينجهت است كه امير تيمور گوركاني براي مقابله با دولت عثماني با جمهوري «ونيز» متحد مي‎شود و با دولت عثماني مي جنگد و آنرا شكست مي‎دهد يا «اوزون حسن آق قويونلو» با دختر امپراتور طرابوزان ازدواج مي‎كند كه نخستين ثمره ي اين ازدواج دختري است به نام «مارتا» كه بعدا به همسري شيخ حيدر پدر اسماعيل صوفي، سردودمان شاهان صفوي در آمد.

(حائري، 1367)

گرايش به غرب در زمان صفويه با هم پيماني شاه عباس اول با انگلستان در سال (1598 م) ادامه يافت  و با ورود برادر آن «شرلي» به ايران، پايه هاي دوستي و ارتباط محكمتر گرديد.

««شاه عباس آنتوني را برصندلي خود نشاند و او را بوسيد و گفت:

برادر في الحقيقه تو شايسته ي اينجا هستي. شاه عباس به همونبز گفت كه از وقت آمدن شما نزد من، من تقريبا عيسوي هستيم»

(حائري، 1367، ص 143)

علت اساسي و آشنايي و دوستي با غرب، نياز ايران به ابزارهاي جنگي و دانش نظامي جهت مقابله با دولت عثماني بود. اين روند ادامه يافت تا نهضت مشروطه آغاز گرديد.

4- دوره غربزدگي:

الف- غربزدگي در تركيه:

سرنگوني سلطان عبد الحميد و آغاز انقلاب «تركان جوان» را مي توان، آغاز دوره ي غربزدگي در تركيه دانست. زيرا رهبران آنها همه تحصيلكرده غرب بودند. و از افكار و انديشه هاي غرب الهام مي گرفتند و بطور مرموزي از نظر فكري با محافل امپرياليستي و صهيونيستي ارتباط داشتند. تركان جوان از نظر فكري از خود بيگانه بودند و لذا به تقويت عناصر وابسته به غرب پرداختند و به ترويج انديشه هاي غرب از طريق آموزش و پرورش و فرهنگ اقدام نمودند و به تضعيف اسلام و فرهنگ آن پرداختند و به جاي ايده وحدت جهاني اسلام، ناسيوناليسم و تورانيگري را جايگزين آن كردند و با استيلاي فرهنگ و آموزش و پرورش غربي در تركيه، مقدمات آزادي زنان و رواج بي بند و باري و فحشا، فراهم آمد.

(نقوي، 1362)

انقلاب «تركان جوان» كه مركز آن «سالونيك» بود و در آن هفت ميليون يهودي، زدنگي مي كردند كه عده زيادي از آنها از سرمايه داران و ثروتمندان يهودي بودند به پيروزي رسيد كه نشاندهنده آنست كه صهيونيسم و امپراياليسم در ايجاد و به قدرت رسيدن نهضت «تركان جوان» نقش مهمي را ايفا كرده اند زيرا صهيونيست ها در صدد گرفتن مجوز تاسيس يك كشور يهودي نيشن در فلسطين از سلطان عبدالحميد بودند ولي او با تحقير صهيونيست ها به اين تقاضا پاسخ منفي داد و اين مساله موجب سرنگوني او گرديد. در جريان نهضت «تركان جوان» غربزدگي و اسلام زدايي شدت  وگسترش پيدا كرد و با به قدرت رسيدن كمال آتاترك به اوج خود رسيد.

(نقوي، 1361)

«كمال آتاترك ، افراطي ترين و بارزترين چهره «غربزده» در جهان اسلام مي‎باشد. از اين رو، اربابانش و پيروانش، يعني غربيها و غربزدگان، از وي سيمان يك قهرمان افسانه اي ساخته اند ولي در واقع وي انسان خود بافته اي بود كه در برابر غرب، احساس بي هويتي و بي شخصيتي نموده است»

(نقوي،1361، ص 70)

آتا ترك، بر خلاف رضاخان، يك «وطن پرست» بوده است  واز روي صداقت براي درمان مشكلات ملت خود «غربي شدن» را در پيش رگفته بود. ولي به علت فقدان بينش عميق و صحيح، ميمون وار به تقليد الگوهاي غربي پرداخت بدون اين كه ويژگيهاي مملكت خويش را درك كرده باشد.

(نقوي، 1361)

ب- غربزدگي در ايران:

«توطئه اي كه دولت استعماري انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور بود:

يكي در همان موقع فاش شد اين بود كه نفوذ در روسيه تزاري را در ايران از بين ببرد و ديگري هم اين كه با آوردن قوانين غربي، احكام اسلام را از ميدان عمل و اجرا خارج كند»

(امام خميني ، ولايت فقيه ص 13)

آغاز دوره «غربزدگي» درايران همزمان با انقلاب مشروطه و تاسيس دارالفنون و ساير موسسات آموزشي به سبك غربي و نيز خاطرات «اعتماد السلطنه» و «امين الدوله» و نوشته هاي خسرو ميرزا، و ميرزا صالح وسفر نامه هايي كه غربيها و نمايندگان آنها در ايران تهيه مي كردند، مي‎باشد كه منجر به گرايش شديد به فرهنگ بيگانه و غرب گرديد. زيرا آنها در برابر پيشرفت و فرهنگ و تمدن غرب احساس حقارت مي نمودند.

از ديگر عوامل تشديد غربزدگي در ايران، كتابهاي «تاريخ مختصر ايران» نوشته سي - ار- مار فام و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملكم خان ارمني مي‎باشد كه موجب وابستگي شديد و دلباختگي ايران به غرب گرديد و سرانجام اين افراد، رهبري سياسي انقلاب مشروطه را بدست گرفتند و به نام «مشروطه» ، «غربزدگي» را در ايران حاكم كردند.

(نقوي، 1361)

نمايندگان فرهنگ بيگانه ، از جمله ملكم خان با پنهان كردن هدف واقعي خود و به نما حمايت از مشروطه، و محدود ساختن اختيارات شاه، حمايت روحانيون را جلب نمودند.

«اگر روحانيونم از جنبش حمايت نمي كردند. اقليت كوچك غربزده، همانند ملكم و يفرم ارمني هيچوقت قادر نبودند، مشروطه را تحقق بخشند.»

(نقوي، 1361، ص 77)

هدف ملكم خان و ساير غربزدگان از ايجاد «مشروطه» وابسته ساختن ايران به بيگانه و از نظر سياسي زمينه سازي براي ظهور «رضا خان»، و از نظر فرهنگي بيگانگي از خود و فرهنگ خودي و نفي شخصيت و هويت تاريخي، فرهنگي و اسلامي كشور بود.

(نقوي، 1361)

سازندگان و نظريه پردازان مشروطه همه از غربزدگان و وابسته گان فرهنگ بيگانه بوده اند. مشار الدوله يكي از اولين نگرش آفرينان مشروطه ايران است و غربزدگي او و ساير «الدوله ها» به حدي است كه از كلمات عادي فارسي استفاده نمي كردند. دومين نظريه پرداز ملكم خان وابسته امپرياليسم غرب بود، ملكم خان را مي‎توان تئوريسين و بارزترين چهره اين غربزدگان دانست.

او نه تنها درصنعت و تكنولوژي، بلكه در نظام ارزشها و طرز تفكر و باورهاي غربيان كه او آنرا، «كارخانجات انساني» مي ناميد، بي قيد و شرط تقليد آن را جايز مي شمرد. همچنانكه تقي زاده نيز معتقد بود:

«ايراني بايد، سر تا قدم اروپايي باشد، اروپايي فكر كند، اروپايي بپوشد و اروپايي غذا بخورد»

(وندي، ارزيابي تمدن غرب، ص 164)

بنابراين اين ملكم خان «بنيانگذار جريان غربزذگي و قبله روشنفكران غربزده (ليبرالها و چپيها)، نخستين كسي است كه بي شرمانه وابستگي سياسي و اقتصادي كشور را به قدرتهاي استعمارگر غربي توصيه مي‎كند»

(نقوي، 1361، ص 81)

چهره دوم غربزدگي نخست ميرزا آقا كرماني و بعدي ميرزا فتحعلي آخوند زاده است. آخوند زاده ضمن اين كه خود را ملي گرا معرفي مي كرد از طرفداران تغيير خط فارسي به لاتين بوده است.

(انديشه هاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده - بي تا)

«آخوند زاده از جمله اولين كساني بوده است كه به مبارزه عليه روحانيت برخاست و مدعي تجديد نظر طلبي در اسلام گشته و پروتستانيسم اسلامي را مطرح كرد.»

(مطهري پايه گذار نهضت نوين دربازسازي اسلام اصيل، 1352)

در ذوب شدن شخصيت او در فرهنگ غرب همين بس كه مي نويسد: … بر شما لازم است كه بزرگ خود (يعني غرب) را بشناسيد … هميشه به امر و نهي او مطيع باشيد و رسوم بندگي واداب انسانيت را ياد بگيريد»

(انديشه هاي ميرزا فتحعلي ، ص 118)

با ورود استعمارگران غربي به به ايران، ضمن اين كه آنها به چپاولهاي اقتصادي و فرهنگي، دست مي زدند، بعضي كارهاي مفيدي نيز انجام مي دادند. درسال (1328هـ.ق- 1910م)، براي اولين بار طب پيشگيري وارد شد واكسن هاي «آبله» و «ديفتري» به مردم تزريق شد. و آموزشهاي داروسازي به داروسازان در سال (1329 هـ..ق- 1911 م) داده شد.

(نقوي، 1361)

آل احمد مي نويسد:

« در اين 50- 60 ساله آخر هم كه سروكليه نفت پيدا شده است … سرنوشت سياست و اقتصاد و فرهنگمان يك راست در دست كمپانيها و دولتهاي غربي حامي آنها است و روحانيت نيز كه آخرين بر ج و باروي مقاومت در مقابل فرهنگي بود … قدم به قدم عقب نشست.

اينكه پيشواي روحاني طرفدار «مشروعه» در نهضت مشروطيت بالاي دار رفت خود نشانه اي از اين عقب نشيني بود.»

(چاپ جديد- 1350، ص 77-78)

انقلاب مشروطيت موجبات غربزدگي در زمينه فرهنگ فكر و انديشه و قانون را رواج داد و تا روي روي كار آمدن رضا خان ، اقدامات عملي، مانند آنچه كه توسطس آتاترك در تركيه اتفاق افتاد، انجام نگرديد ولي مشروطه زمينه مناسب را براي رضاخان آماده كرد كه با حاكميت او جريان غربزدگي اوج تازه اي گرفت.

«سر دمداران غربزدگي چون تقي زاده ها، تدينها و ميرزا يقعوبها، مزنيه را براي رضا خان، همواره ساختند و اين نوكر انگليس به كمك روشنفكران غربزده، ليبرال  وچپ نما فروغي ها، سيد ضياء ها و اسكندريها به قدرت رسيد و حيدر عمر اوغلي و روشنفكران چپ  هم ازاو پشتيباني مي كردند»

(نقوي، 1361، ص 84)

رضا خان در سال در سال (1344 هـ . ق- 1925- م) به دستور غرب به ويژه انگليس، توسط پارلمان مشروطه به عنوان شاه جديد روي كار آمد  و غربزدگي، فرنگي مآبي و وابستگي اقتصادي و سياسي و فرهنگي به امپرياليسم، شدت يافت. درزماني كه مصطفي كمال، درتركيه به اجراي برنامه هاي استعمارگران غربي مشغول بود، در ايران رضا خان توسط قدرتهاي بيگانه به پياده كردن همان برنامه ها مشغول بود، با اين تفاوت كه به علت وجود عناصر نيرومند اسلامي درايران، رضا خان در مسابقه غربزدگي و نوكر مآبي غرب از مصطفي كمال عقب ماند.

رضا خان بسياري از برنامه هاي آتاترك كه در زمينه غربزدگي و گرايش به فرهنگ بيگانه را از قبيل اعزام دانشجو به خارج، تاسيس مدارس جديد با مديريت استعمارگران و اساتيد خارجي و وارد كردن شيوه هاي اداري و … تقليد مي كرده است. «ولي فرق ميان آتاترك و رضا خان در اين بوده است كه آتاترك دلبسته به غرب بود ولي رضا خان وابسته به آن «زيرا آتاترك با همه دلبستگيهايش به غرب، وطن پرست بود ولي رضا خان، نه تنها به ملت خود علاقه اي نشان نمي داد، بلكه به عنوان يك نوكر تمام عيار غرب محسوب مي شد و هدف نهايي او نفي اسلام و پي ريزي شيوه هاي اداري غربي در كشور بود.

(نقوي، 1361)

 اقدامات رضا خان در  زمينه غربزدگي و اسلام زدايي:

او د ر زمينه اسلام زدايي و تثبيت نظام شاهنشاهي اقدامات متعددي انجام داد كه اهم آنها عبارتند از:

1- پي ريزي نظامات اداري به شيوه غربي، و اجباري كردن لباسهاي فرنگي براي ايرانيان.

2- اسلام زدايي به صورت كشف حجاب زنان و برداشتن عمامه از سر روحانيون و تضييقات شديد براي روحانيون در مدارس ديني و مساجد.

3- محدوديت آداب و رسوم و شعائر اسلامي ازقبيل سوگواريها و اعياد.

4- مبارزه با روحانيت حزء يكي از اصول اساسي سياست رژيم دراين دوره غربزدگي بود.

5- اوج فعاليت فراماسونرها كه از وابستگان دولت انگليس بودند و عضويت او در «الژ همايوني» كه به خاطر او به اين نام ناميده مي شد.

6- تشويق احمد كسوري به مبارزه عليه اسلام و مذهب كسوري فعاليتش را از زمان رضا خان آغاز كرده بود و تا حكومت محمدرضا ادامه داشت. او مي گفت اسلام ديگر كهنه شده است و پاسخگوي نيازهاي عصر احضر نيست و بايد دين جديدي جايگزين آن گردد. ولي آن را «پاكديني» ناميد.

و …

دانلود پايان نامه

ادامهـ مطلبـ
| ۱۰ شهريور ۱۳۹۷ | ۰۷:۵۴:۵۲ | رسولي
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

آخرین مطالب ارسالی

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان